امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

سونو ان تی

امروز رفتم سونو NT مامان جان .... خوشگـــــِل کوشولویِ نازم تو دلمممم خیلی ماهرانه شنا میکردُ وُوُوُل وووول میخورد... قربونِ اون دستایِ کوچیکتـــ عزیزمممم .. قربون اون قلب قشنگتـــ که تند تند میزدُ پسرکم  عشقم عُـــمرم  خوبی فداتــــ شممممممم  ؟؟؟؟   دلِ مامانیُ بابایی که حسابی تنگـــه برات   آخه   عاشقتیمُ کلی دوست داریم   جیگـــرِ مامان وقتی به اون روزا فکر میکنم که شما دنیا بیای لباسهای خوشگاتو تنت کنم   دلم  غش میکنه ....   بابایی که هر روز قربون صدقتت میره میگه پسملممممم چطوره ؟!؟!؟!؟   الهی فدایِ تو و بابایی بشم که...
29 آبان 1392

امید زندگیم

سلام امید زندگی ما: زندگی کردن با خیال تو و تجسم لحظات شیرین با تو بودن آنچنان ما را غرق خواستن تو کرده. که تنها با فکر تو زمان می گذرد . نام تو و عشق تو همچون عشقه در من ریشه دوانده و وجود مرا سرشار از حس تو کرده. هنوز چشمانم با نگاه تو آشنا نیست اما ذرات وجودم با تو پیوند غریبی دارد. چشمانم تو را  انتظار می کشند اما قلبم پر از توست و مدتهاست که تو را می شناسد. لحظه تبدیل شدن عشق درونم به عشقی که هرروزه نظاره گر او خواهم بود و بالندگی و شکوفایی او بسان درختی به ثمر خواهد نشست، مرا غرق در شعف می سازد. دوستت دارم و وجودم را متعلق به تو می دانم . ...
29 آبان 1392

در تکاپوی آمدنت(سیسمونی گل پسرم)

عزیز دلم   دیروز کاغذ دیواری اتاقت تموم شد. بابای با وجود مشغله ی خیلی خیلی زیادی که این روزها داره ، اما به خاطر اینکه اتاق گل پسرمون زودتر آماده بشه خیلی زحمت کشید برای کاغذ دیواری کردن اتاقت. یادت باشه وقتی اومدی حتما ازش تشکر کنی!بپری بغلش چند تا ماچ آبدار بکنی .... اتاقت خیلی خیلی خوشگل شد و روشنن. رنگ آبی خیلی روشنش به آدم احساس آرامش میده. فکر کن این آرامش بیشتر میشه، وقتی بری تو اتاق و ببینی یه فرشته ی کوچولو اونجا داره بهت میخنده. ما تمام امید مون فقط و فقط  رسیدن به اون روز هاست قراره همین روزها سیسمونی قشنگ گل پسرم که مامان جون زحمت کشیدن برای شما تهیه کردن هم برسه اون جوری دی...
29 آبان 1392

حرفهای من با پسرمممممممممم

پسرم پسر ِخوبم میدونم که تو هم روزی عاشق می شی. میایی جلوی من و بابات می ایستی و از دخترکی می گی که دوستش داری. این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق. که تو حاصل عشقی پسرم، مامانت برای تو حرف هایی داره. حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت می خوره. عزیز دلم یک وقت هایی زن، اخمو و بی حوصله است، روزهایی میشه که بهونه می گیره. بدقلقی می کنه و حتی اسمتو صدا می کنه و تو به جای «جانم» همیشگی می گی:  «بله» و اون می زنه زیر گریه. زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم. موجوداتی که می تونی با محبت آرومشون کنی و یا با بی توجهی از پا درشون بیاری. باید برای اینجور وقت ها آماده با...
29 آبان 1392

سرماخوردگی

لعــــنت ! لعنت به این سرما خوردگی . برای دومیـن بارِ که سرما خوردي . چند شب پیش انقدر حالت بد شد تب داشتی که مجبور شدیم شبانه ببریمت، درمانگاه پارس خاله فریده شیفت شب  بود. دکتر برات آمپول نوشت نمیدونی تا از داروخونه با بابایی بیایم درمانگاه به من چی گذشت یعنی چی آمپول!!!!!!!!!!!!! کلی به خانوم پرستار التماس کردم آروم بزن وقتی روی تخت  خوابوندم خیلی راحت خوابیدی الهی بمیرم که خبر نداشتی میخوات برات آمپول بزنن. طاقت  گریه هاتو نداشتم. کنارایستاده بودم مامان جون با خاله فریده نگهت داشتن من یه گوشه داشتم گریه میکردم دلم میخواست کنارت باشم اما طاقت نداشتم. دلم خنده هاتو میخواست ...
25 آبان 1392

تو که میخوابی

تو که میخوابی دنیا هم میخوابد ... و معصومیتت؛ هزار برابر میشود ... اصلا تو میشوی معصومیت محض! و عطرش همه جا را میگیرد ... آنقدر این لحظه را دوست دارم که میخواهم همان لحظه بنشینم و سیر تماشایت کنم! خوابت را ؛ خواب یک فرشته ی پاک. چه ناز و دلنشین میخوابی راستی...چشمهایت ...همان هایی که عاشقشان هستم ...حتی وقتی که بسته است زیباست ... زیباترین ... تو که میخوابی شاید زمان هم محسور این معصومیت میشود و می ایستد می ایستد و خواب تو را تماشا میکند! خوابهایت پر ازآرامش عزیز دلم، نفسم، پسرم بوی تنت سر مستم میکنه، و عطر دل انگیز وجودت مرا از شوق سرشار....... عطر تنت رو ثانیه به ثانیه می...
20 آبان 1392

پسرم یه دونست

پسرکم ..... من تو را یکی دوست دارم زیرا بهترین ها یکی هستند خدا ......خورشید .......ماه .......مادر .......پدر .......  تو ..... یک زیبا ترین عدد من است. همیشه یک هستی و همیشه یک خواهی ماند.   پسرم در این عکس هفت ماه و هفده روزه هستی. ماشالله لاحول ولا قوه الا بالله     ...
20 آبان 1392

نامه ای به پسرم

فرزند عزیزم آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی صبور باش و مرا درک کن اگر هنگام غذا خوردن، لباس هایم را کثیف کردم و یا نتوانستم لباسهایم را بپوشم صبور باش و به یاد بیاور که همین کارها را به تو یاد دادم. اگر زمانی که صحبت میکنم ،حرفهایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و حرفهایم را قطع نکن و به حرفهایم گوش فرا ده، همانگونه که من در دوران کودکی به حرفهای تکراریت بارها و بارها با عشق گوش فرا دادم. اگر زمانی را برای تعویض من میگذاری با عصبانیت این کار را نکن و به یاد بیاور، وقتی کوچک بودی، من نیز مجبور می شدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم. برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور می شدم بارها و بارها داست...
20 آبان 1392

خاطره بدنیا آمدن پسرم

امروز دوم  فروردین 92 هست  همش از این میترسیدم که نکنه پسرم عجله کنه و زود بیاد با اینکه آمپول زده بودم اما همش نگران بودم نکنه تو اسفند ماه بدنیا بیاد ....خیلی به این موضوع فکر میکردم و اونی که میترسیدم سرم اومد....یعنی پسر گلم 10 روز زودتر از روزی که دکتر وقت داده بود تشریف آورد. البته خدارو شکر که در سال جدید بدنیا اومد. امسال سال   پسر کوچولوی من در تاریخ 92/1/2 ساعت 23:20 جمعه  با وزن :2950 و قد: 51 و دور سر:34 در بیمارستان البرز با دستای مهربون خانم دکتر سپیده رضایی پا به این دنیا گذاشت . امروز دومین روز عید بود. از صبح که بیدار شده بودم همش احساس م...
19 آبان 1392

مادر که می شوی (روز مادر مبارک)

مادر که میشوی ...   تمام زندگیت میشود پر از التماس و خواهش از خـــــدا برای عاقبت  بخیر شدن فرزندت ... مادر که میشوی ...  بهترین هدیه برایت میشود سلامتی جسم و روح بچه ات ... مادر که میشوی ...  بیشتر فکر میکنی به مادرت ، مادر بزرگت و مادر مادربزرگت و اینکه آنها چه سختی هایی کشیده اند و چه آرزوهایی داشته اند...  مادر که میشوی ...  غم ، اندوه و شادی هم رنگ دیگری میگیرند و همه اینها گره میخورد به حال  فرزندت ... مادر که میشوی ...  کوه های عالم بر سرت خراب می شود ،  وقتی نیش سوزنی به پای فرزندت می رود ...   مادر که میشوی ...&n...
18 آبان 1392